عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

519

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

معضلات : و آن حضرت عليه السّلام در بارهء كسى كه او را مى ستود فرمود ( آن بندهء خاص خدا ) گشايندهء قفل مهمّات ، راه نماى در بيابانها و بر طرف كنندهء مشكلها ، و كارهاى فرو بسته است 49 فضيلة العلم العمل به : فزونى علم ( بر ساير فنون و هنرهاى ديگر ) عمل كردن به آن علم است . 50 فضيلة العلم الأخلاص فيه : فضل علم بخلوص نيّت در ( تحصيل ) آنست . 51 فارق من فارق الحقّ الى غيره و دعه و ما رضى لنفسه : از آنكه از حق جدا شده و بسوى غير حق روى آورده است جدا شود او را به آن چه از براى خودش برگزيدهء ( از راه غير حق ) واگذار كن . 52 فاز بالفضيلة من غلب غضبه و ملك نوازع شهوته : آن كس كه بر خشمش غالب آمده و كندنيهاى شهوتش را مالك گرديده ( و اخلاق رذيله را از سرزمين دلش كنده است ) فضيلت را فائز گرديده است . 53 فعل الرّيبة عار و الوقوع بالغيبة نار كار بستن شكّ و ريب را ( در احكام و امور ) عار و افتادن در غيبت و بدگوئى مردم ( سبب دخول در ) نار است . 54 فاز من كانت شيمته الاعتبار و سجيتّه الاستظهار : پيروزمند كسى است كه روشش پند گرفتن و خويش پشتيبان جستن باشد ( و اعمال صالحه را براى روز گرفتارى يار گيرد ) . 55 فوت الحاجة خير من طلبها من غير اهلها حاجت را از دست دادن بهتر تا آن را از ناكس خواستن 56 فالقلوب لاهية عن رشدها قاسية عن حظّها سالكة فى غير مضمارها كانّ المعنى سواها و كانّ الحظّ فى احراز دنياها پس اين دلها ( را چه افتاده است كه تا اين اندازه ) از رشد و هدايت خويش سهل انگار و در گرفتن خطّ و بهره خود سنگين و سخت و در غير ميدان خود رونده‌اند ( و آخرت را بكلّى از خاطر برده و خويش را مشمول اعمال احكام الهى نمى دانند ) تو گوئى مقصد و منظور ( خدا را آن همه تكاليف ) غير اينها و فقط بهره و بخش آنها ( از خلقت ) در بچنگ آوردن دنيايشان مىباشد و بس 57 فاز بالسّعادة من اخلص العبادة : كسى كه با نيّت پاك خداى را فرمان برد اين كس نيكبختى را